اما همه باهوشها دیوونه و بدجنس نیستن :|


- ۱ نظر
- ۱۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۲:۴۵
- ۳۴۴ نمایش
یک بار هم زنگ زده بودم منزل نقىزاده
اسمش فرامرز بود و با یکى دیگر که هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یک نیمکت مىنشستیم.
مادرش که گوشى را برداشت، اسمش یادم رفت،
_منزل نقىزاده؟
از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانى
مادرش شاکى و عصبى گفت:
با کى کار دارین؟
_با ... پسرتون.
کدومشون؟
تکپسر بودم و فکر اینش را نکرده بودم که در یک خانه شاید بیش از یک پسر وجود داشته باشد.
شاکىتر و عصبىتر پرسید:
کدومشون؟ با کدومشون کار دارى؟
هول شدم.
یادم نیامد که مثلن بگویم اونى که اول راهنمایىست.
منمنکنان گفتم :
«اونى که موهاش فرفریه، حرف بد مىزنه، قشنگ مىخنده»
اونى که قشنگ مىخندید خانه نبود.
تق!
فردایش گفت :
«من قشنگ مىخندم؟»
و ریسه رفت.
من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نیاورده بود،
ولى از قشنگ خندیدنش خندهام گرفت.
بعدترها فکر کردم آدم باید هرازگاهى اسم هم خانه هایش را، رفقایش را، بغل دستى هایش را فراموش کند،
بعد زور بزند توى سه جمله توصیفشان کند؛
بدو بدو بگوید مثلا
آنى که خندهاش قشنگ است ،
آنى که حرف زدنش مثل قهوه ی تازه دم است ،
آنى که سین اش آدم را عاشق میکند.
پ.ن: اینو خودتون بخونین و ریکورد کنین و همراه با خصوصیت قشنگ اختصاصی هر فرد بفرستید برای کسایی که توی زندگیتون مهم و عزیزن.
طلخک را فرزند آمد . سلطان محمود پرسید : فرزندت پسر است یا دختر ؟
گفت از فقیران چه آید جز پسری یا دختری ؟
سلطان محمود گفت مردک مگر از بزرگان چه آید ؟
گفت : ظالمی ،خانه براندازی ،بد کاری ...
- بچهها همه سلام می رسونن. ما دیگه داشتیم میرفتیم سراغ سفرهٔ هفت سین
خودمون.
- هفت سین؟
سحابیها … می خوایم به سحابی جبار نگاه کنیم، می گن اگه وقت سال تحویل به
سحابی جبار نگاه کنی و آرزو کنی، آرزوت برآورده می شه. البته اینو دخترا می
گن.
- حالا کجاست؟
- چی؟
- همین سحابیهایی که می گین.
- آهان … اگه به سمت غرب نگاه کنین، سه تا ستارهٔ پر نور می بینین که تو یه
خطن، اون کمربند جباره اگه بیشتر دقت کنین سه تا ستاره کم نور دیگه هستن که
پائینتر از بقیه هستن… اون ستاره وسطیه خود سحابی جباره. پیداش کردین؟
- بله …
-البته این فقط صورت فلکیشونهها. بیشتر سحابیها رو فقط با تلسکوپ می شه
دید. جبار یه زایشگاهه؛ ولی سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره. قشنگترین
قبرستونیه که توو عمرم دیدم.
-قبرستون؟
-آره، سحابی هم محل تولد، هم محل مرگ ستاره هاست. همه شون بر می گردن به همون جایی که ازش متولد شدن.-
مو نمی دونستُم ستارهها هم می میرن.
-همه شون میمیرن. خیلی از ستارههایی که ما میبینیم شاید میلیونها سال پیش
مردن ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونها رو
میبینیم.
-یعنی اینقدر دورن؟
-خیلی دور خیلی نزدیک! وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن اما اگر
با کهکشانهای دیگه مقایسه کنیم تازه میفهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر
نداریم.
پ.ن: با موزیک خودش گوش کنین.:)
همان طور که مستحضرید یا شایدم نباشین من الان مستحضرتون میکنم من به مدت هشت ماهه دارم روی یه سری مباحث ریاضی کار میکنم که توی تزم از اونا استفاده کنم. یه قسمتی رو بردم جلو دکتر فرمودند نه از این روش نه.... خب من داشتم یه کار دیگه انجام میدادم و یکم وقفه افتاد توی روند فکر کردن و تعمیم دادن.. دکتر صدام کردن و یه برگه درآوردن و شروع کردند به توضیح دادن.. من یکم هنگ بودم با چشمای گرد نگاهشون کردم.. پرسیدم دارین چیکار میکنین؟؟ قسمتای بعد رو توضیح میدین؟؟ دکترررر اسپویل نکنین لطفا :))))
پ.ن : اگه میخواست بهم راه حل رو بده بهتر نبود هشت ماه پیش میگفت؟ الان که من همه چی رو فهمیدم و کافیه فقط یه هفته روش فکر کنم داره لذت کشف کردن رو ازم میگیره.
پ.ن۲: دوستام میگن خل شدی .. تو که میدونی استادت هیچ وقت کمکت نمیکنه.. حالا یه بار هم که توی راه اومده تو نذاشتی. خلاصه دعا کنین کشفش کنم ضایع نشم. :)
تو داستان آلیس در سرزمین عجایب مربایی هست که برای فردا پخته میشه و فقط فردا میتونستی بخوریش،در واقع هیچوقت نمیتونستی بخوریش چون هر روز امروز بود نه فردا
این استعاره تلخی از اینه که اگه کاری رو امروز انجام ندی فردا هم نمیتونی
اگه اون مربای لعنتی رو میخوای قورتش بده همین امروز!