دست نوشته های روزالیند فرانکلین

چه فرقی داره روزالیند باشم یا شاخه نبات حافظ یا معشوقه سعدی :)

دست نوشته های روزالیند فرانکلین

چه فرقی داره روزالیند باشم یا شاخه نبات حافظ یا معشوقه سعدی :)

نگارنده در مورد مطالبی که ادعا میکند هیچ ادعایی ندارد چه برسد به این سطور که هیچ ادعایی در موردشان ندارد.:)

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

Image result for What I Talk About When I Talk About Running

در حال حاضر در حال خوندن ایشون هستمم... خیلی کتاب خوبیه و باعث شده که من بیزار از دویدن یه برنامه بخوام بریزم و برم بدوم ... بله در این حد... نگارنده در این کتاب داره داستان دویدنهاشو میگه اما هی گریز میزنه به رمان نویسی. و چون دویدن و تلاش برای نوشتن از نظر اون یکی هستند یه جورایی انگار داره در مورد تلاشهاش در دویدن هم صحبت میکنه و این دو تا تجربه رو یکی کرده و انگار در حالت استعاره وار داره از دویدن صحبت میکنه ولی منظور همون نوشتن هست.

من باهاش خیلی هم ذات پنداری کردم. چرا؟ چون احساس میکنم کار من هم نشستنی و فکر کردنی هست و استدلالاش برای دویدن کاملا به جا و درست هست پس باید بدوم تا بتونم در سنین بالا هم کار فکری کنم و از طرفی در تلاشهای روزانه م کم نیارم.

یه جمله از کتاب

روزی اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن حک کنم این ها را خواهم نوشت:

هاروکی موراکامی

1949 - ??20

نویسنده و دونده

کسی که تا توانست راه نرفت


  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

اهمال کاری

Related image

مثل همه مواقع دیگه که میخوام یه کار بزرگ و جدید رو شروع کنم یا از یک فاز به یه فاز دیگه برم استرس گرفتم و دچار اهمال کاری شدم... این جور وقتا فک میکنم نمیتونم انجامش بدم یا شکست میخورم مغزمم حوصله استرس نداره و ندا میده که شروع نکن و هی منو درگیر میکنه... گاهی این درگیر شدن کارای واقعا به درد نخوریه که عصبی میشم و پا میشم کارمو انجام میدم ولی الانا مغزم خیلی هوشمند شده قربونش برم که نمیدونم داره از کی خط میگیره :)) همش کارای جذاب و به ظاهر مفید و خوب میندازه بهم و تلقین میکنه که نههه ببین داری کار مفید انجام میدی اون کار اصلی رو رها کن.. اینم مفیده هاا... اما من که میدونم همه این کارهای به ظاهر خوب پیش اون کار مهم و اصلی وقت تلف کردنه و باید به سرعت اونو شروع کنم... کم کم داره منو به جایی میرسونه که جنگیدن باهاش سخت و سخت تر میشه با این پیشنهاداش... فقط نمیدونم کی فرصت کرده اینقدر خلاق و خوب بشه :))

اما من باید دوباره شروع کنم به نوشتن کارایی که میخوام و با جزییات بنویسم و بهش نشون بدم که نه ترسی هست و نه استرسی.. مطمین باش که دوتایی میتونیم از پسش بر بیایم


  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

 Image result for tamila pashaee

خب من یه پیج خوب دیگه از اینستا معرفی کنم .. خانم تامیلا پاشایی.. ایشون خیلی خیلی شخصیت قابل تحسینی دارند حتما برید پیجشونو بخونید اینکه یکی کلمبیا استنفورد هاروارد با هر جای دیگه باشه شاید خیلی اهمیت نداشته باشه وقتی این روزها میبینیم که خیلی از خانواده ها از بچگی و حتی قبل از اون برای تربیت و پذیرش فرزندشون از این دانشگاهها برنامه ریزی میکنند. اما اینکه ببینیم یه زن خونه دار که در 19 سالگی یه ازدواج سنتی کرده و در خیابون فرشته زندگی میکنه به قول خودش برای خرید یه کیف میره پاریس و لباساش از بهترین بوتیک های دنیا انتخاب میشه .. همیشه پرواز فرست کلاس سوار شده و بهترین هتلها رو رفته یکهو تصمیم میگیره درس بخونه عجیبه... ایشون به قول خودشون از زندگی اصلا راضی نبودند و حتی مورد خشونت خانگی قرار میگرفتند یک روز با خودشون فکر کردند که دارند به پسرشون جی یاد میدهند .. اینکه تو در اینده میتونی به زنت زور بگی چون اون مال شخصیته .. هر جور دوست داری باهاش رفتار کن اون نمیره چون مادره.. همونجا تصمیم میگیرن که با 13 سال زندگی مشترک جدا بشند و مسیر مهاجرت رو در پیش میگیرند و درس خوندنهای عالی و کلی جایزه برنده شدن که هر کدومش ماجرایی داره و به این سادگی نیست مخصوصا پذیرش گرفتتنشون.. باید بخونینش و ازشون انرژی بگیرین.

تامیلاجانم خیلی ممنون که تجربیاتت رو نوشتی. ممنونم که وقت میذاری و دوست داری همه مسیر بهتر شدن و موفق شدن رو در پیش بگیرند.


https://www.instagram.com/tamilap/


  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

دفتر پلنر

Related image

اواخر مهر 96 بود که رفتم یکی از شعب فروشگاه فرهنگ و یه دفتر پلنر خیلی چشم نواز دیدم و خریدمش... اینقده قشنگ بود که دوست نداشتم چیزی توش بنویسم.. مخصوصا که حالمم خیلی بد بود و کلا اون روزها برنامه ای هم نداشتم و متاسفانه پلنر باارزش تر بود نسبت به روزهای اون زمان که بخوام خط خطیش کنم... یکم با خودم کلنجار رفتم دیدم نه باید یه چیزی توش بنویسم که لااقل مالکیتش اثبات بشه و کسی نتونه بزنه زیر بغلش بره :)) یا اگه زد زیر بغلش برد سفید سفید نباشه و یه نشونه هایی از صاحب قبلیش توش باشه که  کوفتش بشه :)) خلاصه یه روان نویس درآوردم و خیلی بی هوا شروع کردم به نوشتن بهترین حالت از سال آینده.

جمله ام این طوری شروع میشد: " امروز دقیقا یکسال از مهرماه 1396 میگذره. من در این مدت تغییرات بزرگی کردم...

بعد شروع کردم تمام ایده آل هامو نوشتم.. مثلا نوشتم "به آرامش نسبی رسیده ام، متمرکز هستم و انرژی مثبت بیشتری دارم" شرایط مالی ، درسی، مهارت ها و .. نوشته شدند.

این دفتر رها شد و رفت به امان خدا.. بعد از عید داشتم آزمایشگاه رو تمیز میکردم چشمم خورد بهش بازش کردم دیدم ای جان چقدر بعضی چیزاش درست شده... چقدر عالی.. خدایا شکرت... یه سری چیزاش هم مونده که باید بهش برسم... کمتر از 5 ماه دیگه فرصت دارم.. امیدوارم برسم بهشون.

ایمان داشته باشیم به خودمون، به خدای خودمون.. در سخت ترین شرایط، در سیه چهره ترین روز.. بدونیم که یه روزی میاد به خودمون افتخار میکنیم.

پ.ن : به خودم افتخار میکنم که شش ماه گذشته رو  که در بدترین شرایط بودم به بهترین نحو سپری کردم و یه بار دیگه این شعر قیصر امین پور رو با خودم زمزمه میکنم

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود



  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

Related image

معمولا در برخی دانشگاهها رسمه که یه سخنرانی بذارن به نام " آخرین سخنرانی" و از اساتید دعوت کنند یه تایمی رو در اختیارشون قرار بدند و اونا با فرضی که این آخرین سخنرانی حرفه ایشون هست صحبت کنند. این سخنرانی ها معمولا علمی نیستند و حاصل تجربه زندگی اساتید موفق هست که خیلی جالبه.

رندی پاوش هم استاد دانشگاه کارنگی ملون بوده و ازش میخوان که بیاد سخنرانی کنه و همون موقع متوجه میشه که سرطان داره و اصلا حالش خوب نیست و امیدی هم نداره. این سخنرانی براش بیشتر اهمیت پیدا میکنه و چندین ماه روش وقت میذاره و خب حرفاش بیشتر از دیگران جالب و جذاب میشه و کلی هم معروف شده.

این سخنرانی ها به صورت کتاب چاپ هم شده و میتونین مطالعه ش کنید.

نمونه ای از صحبت هاش:

  • وقتی خراب می‌کنی و کسی چیزی بهت نمی‌گه یعنی ازت نا امید شده‌اند.
  • نمی‌توانیم ورق‌های دستمان را عوض کنیم فقط باید ببینیم چگونه می‌خواهیم بازی کنیم.
  • اعتماد به نفس را نمی‌توان به کسی داد بلکه باید خودش به دست بیاورد.
  • تنها یک راه برای ایجاد اعتماد به نفس هست: «کاری به طرف بدهید که نمی‌تواند انجام بدهند او تلاش می‌کند تا ببیند می‌تواند انجامش دهد»
  • پایمردی ارزش است، اما همیشه لازم نیست همه ببینند چقدر برای موفقیت تلاش کرده‌ای.
  • دیوارهای آجری همیشه وجود دارند، دلیل وجودشان این نیست که ما را از چیزی دور نگه دارند بلکه وجود دارند تا به ما فرصت بدهند ثابت کنیم چقدر چیزی را می‌خواهیم.

پ.ن: رفتم به استادم پیشنهاد همچنین  جلسه ای رو دادم... گفت ما استاد خز کردنیم بعد یه مدت همه حرفا تکراری میشه... خداییش هم راست میگه کدوم استاد حاضره شش ماه وقت بذاره واسه یه سخنرانی درون دانشگاهی ؟ کاندیدای انتخاباتی ما کلی گاف دارند توی حرفاهای آماده ای که نوشته شده و قراره جلوی یه ملتی بخونن اون وقت من از سخنرانی یه استاد چه انتظاری میتونم داشته باشم.

پ.ن 2: فک کنین این اتفاق میافتاد... چی میشد؟ بازار ریا گرم میشد و همه درباره مذهب و سیاست چهچه می زدند و دانشجو رو به ایمن، تقوا و عمل صالح دعوت میکردند.

  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

خدای شوخ من

هر کدوم از ما یه تصور از خدا داریم و با همون تصورمون میپرستیمش و دوسش داریم.. گاهی از این تصور ناراحت یا عصبانی میشیم .. گاهی انتقاد میکنیم بهش و .. و همه اینا فقط تصوره نه الزاما واقعیت.
خیلی صفتها به خدا نسبت میدن.. رحیم.. رحمان ... عادل.. جبار و... اما فک نکنم کسی تا به حال صفت "شوخ" رو بهش نسبت داده باشه :)) خدای من به مقدار زیادی شوخه... خیلی هم این صفتش بانمکه واسه من.
امشب یکهو استرس کاری بهم وارد شد رفتم توی حیاط یکم قدم زدم و دستامو به حالت دعا به دو طرف بدنم گرفتم.. یکهوووو بارون شر شر شروع شد. واییی نمیدونین چه ترسی گرفت منو.... قشنگ حضور و عظمتش رو درک کردم با تمام وجود.. همچینین شوخ بودنش رو.... خیلی شوخی جالب هست که یه خدا با بنده ش بکنه... دمت گرم...
پ.ن: بارون بعد یک دقیقه تموم شد. :))
پ.ن 2: نباید عاشق یه همچنین نازنینی شد؟
پ.ن 3: ممنون که به اعتقادات و تصورات من احترام میذارین و نمیاین بگین اشتباه میکنی. با هر دو طرفم :)
  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

Related image

برای خوندن توضیحات مربوط به زمان خاکستری به این لینکها از وبلاگ پریسا جون مراجعه کنید.

http://habbeangur.blog.ir/1397/02/06/%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1

http://habbeangur.blog.ir/1397/02/10/%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B1

من میخواستم این توضیحات رو بنویسم دیدم پریسا جون خیلی خوب و کامل نوشتن. ممنون ازشون.

من متوجه شدم که مدت زیادی از روزم رو در زمان خاکستری طی میکنم. و سعی کردم تغییرش بدم.. پیشرفتم قابل توجه بود.. کاری که در حالت عادی شاید در سه چهار ماه انجام میدادم الان توی یک ماه انجام میدم و خیلی از پروژه های ناتمام رو دارم تمام میکنم.

من اپ های مختلف و .. رو امتحان کردم اما متوجه شدم موثرترین عامل بعد از اراده کردن داشتن یه جای ثابت برای کار هست که از تفریح جدا باشه. خیلی نکته عادی و پیش پا افتاده ای هست اما واقعا مفید. این محل باید مقدس بمونه واسه کار. بعنی اگه مردین هم نباید وب گردی کنین اونجا یا باگوشی بازی کنین... قداست محیط که ریخت شما باز به حالت پیش برمیگردین... پس حواستون به حفظ حرمتش باشه...

الان محیط مقدس من، سالن مطالعه خوابگاه هست. و برای استراحت برمیگردم سوییتمون.. و حواسم هست که چقدر اونجا موندم و وقت استراحتم دقیقا معلوم و متمایز هست.

پ.ن : دلیل اینکه خیلیا توی کتابخونه بهتر درس میخونن همینه... شرطی شدن که اونجا محیط درس و کاره نه تفریح.

  • روزالیند فرانکلین
  • ۰
  • ۰

Image result for lovers

 عشاق عزیز از دیدین شماها  لذت میبریم.. در هر سنی از نوجوان تا سالمند.. همیشه باشید.. همدیگر رو دوست بدارید... و شهر رو زیباتر کنید . دنیا رو محلی بهتر برای زندگی.

پ.ن: دیدن دو نفر که همو دوست دارند و به هم محبت میکنند و یه برق خاصی توی چشماشونه همشه روز منو بهتر میکنه.

  • روزالیند فرانکلین