دست نوشته های روزالیند فرانکلین

چه فرقی داره روزالیند باشم یا شاخه نبات حافظ یا معشوقه سعدی :)

دست نوشته های روزالیند فرانکلین

چه فرقی داره روزالیند باشم یا شاخه نبات حافظ یا معشوقه سعدی :)

  • ۰
  • ۰

Related image

با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پنگ بازی کردین؟ منظورم از اینایی هستش که تازه راکت به دست شدن و یه چند ساعتی مربی داشتن و دارن مثل والیبالیست ها پینگ پنگ بازی میکنن؟ دیدین چه جوری راکت رو دستشون میگیرن؟ دیدین چه جوری هیچ وقت نمشه بردشون؟ چون بد بازی میکنن. اصلا هم مهم نیست چقدر مهارت داری. طرف داره عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که داره پینگ پنگ بازی میکنه. من وتو هم عملا توی این توهمش وقتمون حروم میشه و اتفاق بدتر اینه که وقتی با یه ادم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت هم کم شده و طول میکشه تا برسی به رکوردهای قبلیت. اینا رو میگم تا حرف اصلی ترم رو بگم. وقتی با آدم کم فهم تر از خودت معاشرت میکنی ، یه آدمی که خودشو به نفهمی زده، وقتی با یه آدم خاله زنک دهن به دهن میشی، وقتی با یه آدم احمق دم خور میشی که قضاوتای عجیب غریب و خرافی داره و مجبوری تحملش کنیف وقتی رفیق جنگت کل فهمش از دو نانو گرم تستسترون بیشتر نیست، وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هاش همین چیزای ساده زندگی هستش، تمام حرفاش اینه که چه جوری یه ریال رو دو ریال کنم و دو ریال رو سه ریال و حرفای بیشتری واسه زندگی نداره، اون وقت دیگه انتظار نداشته باش که از حروم شدن وقتت غصه بخوری، از درجا زدنت هم دیگه خجالت نمیکشی، از جمع شدن برنامه های نصفه کارت و کارای نمیمه تمامت هم ککت نمیگزه. از نخوندن آخرین مقاله تخصصی رشته ت هم اصلا بهت بر نمیخوره. با دیدن فلان دانشمند و بلد نبودن شعر حافظ و نخوندن حرفای عجیب مولوی هم دیگه دردت نمیاد. عزیزم کم کم داری بی غیرت میشی. به مردنت ادامه بده

                                                                                 یا

یا مثل یک انسان از این وضعیت بکش بیرون. نذار زنده به گور بشی. نذار مرده متحرک بشی. من و تو رو واسه چیزای مهم تری آفریدن. برای زنده شدن باید درست زیست. انتخاباید درست کرد. جرات های بزرگ ورزید. از رابطه های استباه باید کشید بیرون. از آدمای سطحی و کسایی که دغدغه شون سطحی هست باید فاصله گرفت. خبار بیخود رو باید کمتر گوش کرد. به جرات باید بعضی چیزای گذشته رو زمین زد و به اینده هم فکر کرد. باید تجربه رو رها کرد و خرد تجربه رو دریافت. باید گاهی هم به اسمون نگاه کرد. باید احتیاط کرد ولی نه اینقدر که زمینگیر شد و فلج شد. باید آدمای خوب، آدمای خوش فکر که شبیه، شبیه اسمون فکر میکنن به زندگی فراخوند. باید نشست دو تا کتاب خوب خوند. حالا تمومش هم نکردی اشکال نداره. باید یه سجده درت و حسابی کرد که خدا این فرصت رو داده که درست و حسابی زندگی کنی. باید فرعون درون رو کوبید زمین. در این صورت هست که دستای آدم همون ید بیضا میشن. باید دستات رو بگیری روی زانوت بلند شی و منتظر هیچ رابین هودی هم نباشی که بیاد و برای تو خوشبختی و سعادت رو به ارمغان بیاره. خدا ناسلامتی خیلی چیزا بهت داده. همین سنی که الان توش هستی هم آدمای بدبخت کره زمین توش بودن و به بدبختی خودشون ادامه دادن و هم آدمای خوشبخت و خوش فکر. میشه یه عمر نشست و فکر کرد که اونا توی سفر زندگیشون شانش داشتن و پارتی داشتن و هزار کوفت و زهر مار دیگه یا میشه به جای دلیل تراشی به این فکر کرد که این آخرین فرصت تویه برای درست زیستن و به هیچ فردایی هم امیدی نیست. به یه ساعت بعدشم امیدی نیست.

بری قشنگ زندگی کردن برای نشخوار نکردن گذشته اینقدر دل دل نکن. اون کاری رو که باید با جرات انجام بدی رو با جرات انجام بده. عالم صاحاب داره صاحابشم میدونه کیا دنبال نورن کیا دنبال نونن.

دستت پر ، دلتم خوش.. بسم ا...

از گوش نیوش دکتر شیری

  • ۹۷/۰۵/۰۱
  • روزالیند فرانکلین

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی